www.andishe.NET انـدیـشه        
  تقویم سه‌گانه حــافــظ خيام تبديل فايل آغاز  


  
هزار نکته در اين کار هست تا دانی ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی
به خاتمی نتوان زد دم سليمانی بجز شکردهنی مايه‌هاست خوبی را
که در دلی به هنر خويش را بگنجانی هزار سلطنت دلبری بدان نرسد
مباد خسته سمندت که تيز می‌رانی چه گردها که برانگيختی ز هستی من
که گنجهاست در اين بی‌سری و سامانی به همنشينی رندان سری فرود آور
بگويم و نکنم رخنه در مسلمانی بيار باده رنگين که يک حکايت راست
ستاده بر در ميخانه‌ام به دربانی به خاک پای صبوحی‌کنان که تا من مست
که زير خرقه نه زنار داشت پنهانی به هيچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم
که تا خداش نگه دارد از پريشانی به نام طره دلبند خويش خيری کن
وگرنه حال بگويم به آصف ثانی مگير چشم عنايت ز حال حافظ باز
که خرم است بدو حال انسی و جانی وزير شاه‌نشان خواجه زمين و زمان
که می‌درخشدش از چهره فر يزدانی قوام دولت دنيی محمد بن علی
تو را رسد که کنی دعوی جهانبانی زهی حميده خصالی که گاه فکر صواب
که همتت نبرد نام عالم فانی طراز دولت باقی تو را همی‌زيبد
همه بسيط زمين رو نهد به ويرانی اگر نه گنج عطای تو دستگير شود
چو جوهر ملکی در لباس انسانی تو را که صورت جسم تو را هيولايی است
که در مسالک فکرت نه برتر از آنی کدام پايه تعظيم نصب شايد کرد
صرير کلک تو باشد سماع روحانی درون خلوت کروبيان عالم قدس
که آستين به کريمان عالم افشانی تو را رسد شکر آويز خواجگی گه جود
نعوذ بالله از آن فتنه‌های طوفانی صواعق سخطت را چگونه شرح دهم
تبارک‌الله از آن کارساز ربانی سوابق کرمت را بيان چگونه کنم
به جز نسيم صبا نيست همدم جانی کنون که شاهد گل را به جلوه‌گاه چمن
به بادبان صبا کله‌های نعمانی شقايق از پی سلطان گل سپارد باز
که لاف می‌زند از لطف روح حيوانی بدان رسيد ز سعی نسيم باد بهار
به غنچه می‌زد و می‌گفت در سخنرانی سحرگهم چه خوش آمد که بلبلی گلبانگ
که در خم است شرابی چو لعل رمانی که تنگدل چه نشينی ز پرده بيرون آی
که باز ماه دگر می‌خوری پشيمانی مکن که می نخوری بر جمال گل يک ماه
بکوش کز گل و مل داد عيش بستانی به شکر تهمت تکفير کز ميان برخاست
همه کرامت و لطف است شرع يزدانی جفا نه شيوه دين‌پروری بود حاشا
که منجذب نشد و از جذبه‌های سبحانی رموز سر اناالحق چه داند آن غافل
ز بهر ديده خصم تو لعل پيکانی درون پرده گل غنچه بين که می‌سازد
که غير جام می آنجا کند گرانجانی طرب‌سرای وزير است ساقيا مگذار
برآمدی و سر آمد شبان ظلمانی تو بودی آن دم صبح اميد کز سر مهر
ولی به مجلس خاص خودم نمی‌خوانی شنيده‌ام که ز من ياد می‌کنی گه گه
وگرنه با تو چه بحث است در سخندانی طلب نمی‌کنی از من سخن جفا اين است
لطايف حکمی با کتاب قرآنی ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد
چنين نفيس متاعی به چون تو ارزانی هزار سال بقا بخشدت مدايح من
که ذيل عفو بدين ماجرا بپوشانی سخن دراز کشيدم ولی اميدم هست
هزار نقش نگارد ز خط ريحانی هميشه تا به بهاران هوا به صفحه باغ
شکفته باد گل دولتت به آسانی به باغ ملک ز شاخ امل به عمر دراز
فال بگيريد
غزل‌ها: فهرست الفبايی
غزل‌ها: فهرست رديفی‌قافيه‌ای
غزل‌ها: فهرست قافيه‌ای
قطعه‌ها: فهرست الفبايی
قطعه‌ها: فهرست رديفی‌قافيه‌ای
قصيده‌ها و مثنوی‌ها
رباعی‌ها








توضیح: پشتیبانی فنی این سایت به دلیل کمبود وقت متوقف شده است. لطفا از ارسال ایمیل به این سایت خودداری کنید.